تو را به جاي همه ي كساني كه نشناخته ام دوست دارم
تو را به جاي همه روزگاراني كه نمي زيسته ام دوست دارم
براي خاطر نان گرم و برفي كه آب مي شود
و براي نخستين گناه
تو را به خاطر دوست داشتن دوست دارم
تو را به خاطر همه كساني كه دوست نمي دارم
دوست دارم
+نوشته شده در ساعت16:45توسط سمیه |
کسی می گفت:این مردمی که به سفر می روند .برای نیاز به دورتر رفتن است.دورتر از اینجایی که هستند.
اما من که به سفر نرفته ام
پس چرا دورم
از هر چه اینجاست و نزدیکترم به هر چه آنجاست؟!
+نوشته شده در ساعت2:23توسط سمیه |

آمده بودي
مثل روياهاي دم صبح؛
شيرين،
كوتاه،
آرام،
سهم من روياست
مراازخواب بيدار نكنيد...
+نوشته شده در ساعت21:4توسط سمیه |
به همین سادگی

من دلم ميخواهد خانه اي داشته باشم پر دوست كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند
آرام گل بگو گل بشنو هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد
شرط وارد گشتن داشتن يك دل بي رنگ و رياست بر درش برگ گلي ميكوبم
و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم
اي دوست خانه دوستي ما اينجاست تا كه سهراب نپرسد ديگر
خانه دوست كجاست!!!
+نوشته شده در ساعت22:13توسط سمیه |
...
چه کنم دلم از سنگ که نیست...
+نوشته شده در ساعت12:31توسط سمیه |

